X
تبلیغات
من همه ی قصه هام قصه ی توست فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز

من همه ی قصه هام قصه ی توست

****Amir Smart Boy****

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:58 ] [ امیر ]

[ ]

نميخواهـم برگردي ؛
اين را به همه گفته ام
حتي خـودم ،
فقط نمي دانم چرا براي برگشتنت فـال مي گيرم . . . ؟
هنوز هم گاهـي يـادم مي رود
تـو ديگـر سهم دقايقـم نيستي ....
دل است ديگر ؛
سنگش نزن ، تحمـّل كن ...

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 11:51 ] [ امیر ]

[ ]

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 22:11 ] [ امیر ]

[ ]

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....


 

از دلـتـنـگـی ام ...



گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...



خـوابـت را بـبـیـنـم ...


مـیـفـهـمـی ؟!!



فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 0:27 ] [ امیر ]

[ ]

 

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها 
یلدایتان رویایی 
روزهایتان پر فروغ 
شبهایتان ستاره باران! 
میان دوستان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک! 
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گل! مبارک!

[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 20:1 ] [ امیر ]

[ ]

خمودگی پشتت
سپیدی مویت
بی رمقی چشمانت
زمختی دستانت
هیچکدام آرامش آغوشت را کم نمیکند
ای کاش بازهم آغوش میگشودی و باچشمانت مرا به میهمانی بوسه هایت دعوت میکردی وبانفسهایت جان تازه ای به کالبدم میدمیدی آنچنان مرا به سینه ایت میچسباندی که صدای قلبت گوشم را پرمیکرد
کاش بازعاشقم میشدی

 

 

سردرگمم درحجمی ازاحساسات
روزی ازعشق میگویی
روزی ازنفرت
روزی چشمانت شعرعاشقی میسرایند
روزی ازتنهایی و جدایی
ومن درکشاکش این احساسات متناقض
مات و مبهوت نشسته ام
چه معصومانه سردرگم نگاهت میکنم "تومرا دوست میداری؟"
مگرمیشود تورادوست نداشت ؟ چرا دیروز ازنفرتت گفتی ؟
توباورمیکنی میشود عاشق بود و تنفرداشت ؟
میدانم این قصه نیزمثل قصه نفرتت میماند فردا چگونه ایی "نمیدانم"

 



دیگرازتونه مهرمیخواهم نه مهربانی نه بوسه نه نوازش نه حتی میخواهم که نامم را صدا بزنی
دیگرخسته ام ازتمام تقلاهای بیحاصلم زین پس ازخودم میخواهم
میخواهم کورشوم کرشوم بی احساس شوم میخواهم مرگ را عاشقانه درآغوش بگیرم تاجایی دیگربرای توباقی نماند
نام من زین پس مرده متحرک است ازآشنایی با توخوبشختم

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:7 ] [ امیر ]

[ ]

تو آشیانه می کنی در آغوش مردانه ام

و من غرق میشوم در احساس پاک زنانه ات

و اینگونه طلوع می کند خورشید طلایی هر صبح بر دیدگانم...

 



[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:6 ] [ امیر ]

[ ]

دوست مجازی من...
چند وقت است برایت مینویسم
و تو میخوانی
وگاهی تو مینویسی و من میخوانم

دوست مــــــــــجازی من

این روزها درد دلهایمان را
به زبان نمی آوریم
تایپ میکنیم

مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود
روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم

نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی

پشت هر یک از این نوشته ها یک نفرنشسته است
میخواند،فکر میکند،گاهی هم گریه میکند،یا میخندد

برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری
مینشینی برای دل خودت
گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار

ولی میدانم

قدر تمام لبخندهایت تنها هستی
اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی

دوست مــــــــــجازی من

گاهی آنقدر بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد

فراموش میکنیم خودمان را
دور میزنیم منطق و باورهایمان را
میخندیم/گاهی هم دروغ میگوییم

نمیدانم....
شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد

دوست مجازی من

بودنت را قدر میدانم

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:6 ] [ امیر ]

[ ]

حجم بزرگ تنهاییم را
با عاشقانه ای برای توپرمیکنم
با یک دست قلمم را میگیرم وبادستی دیگر خاطراتت را درآغوش میفشارم
ومی نویسم
ازشیرینی بوسه هایت
ازگرمی آغوشت
ازهورم نفسهایت
ازمعجزه چشمانت
عطرتنت تمام آغوشم را پرکرده است
ومن مست ازتو
شعرمی نویسم

 

 

 

 

آرام و خرامان
به خوابت سرک میکشم
من به تنهایی تو و خواب هم حسادت میکنم

 


قبله گاهم نگاه توست
به سینه ات سجده میکنم
عشق من
من تورامیپرستم

 

 

 

 

 

 یادت هست
آن زمان راکه شورعشقی زیبا دردلت روشن بود ومن گرم میشدم با حرارت آن
یادت بماند
امروز تورامبینم سرد و ساکت
چون روح سرگردانی که شب هنگام درخانه درحرکت است
و چون سایه ای که گاهی فقط گاهی پشت سرم ایستاده است
ومن هرروزخودراکمی گول میزنم
وبه خوددلداری میدهم "خداراشکرحداقل سایه اش را گاهی میبینم"

 

 

 

 

 

 ازمنطق بدم می آید
چون حرف دل را نمیفهمد
دل باید بگوید و بگوید و بگوید
واو نفهمدونفهمدونفهمد
بعد بیاید استدلال کند
دل بیچاره
عشق را میفهمد این استدلال نمیخواهد
یک دل عاشق می خواهد

 

 

 

 

 

خوب من
هرکجای دنیا که باشی
همین که تپشهای قلبت ازآن من است خوشبختم

 

 

 

 

 

جانم گفتن هایت بهترین خاطره زندگیم شده است
جانم را به لب می آوری
تا بگویی جانم

 

 

 

 

 

وقتی تونیستی
تمام گوشم و چشم
تمام انتظارم و انتظار
وقتی تونیستی
زمان چه ناجوانمردانه بی حرکت می ایستد

 

 

 

 

 

دلگیرم ازتو
تویی که عاشقت هستم
اما
لایق یک درددل ساده هم نیستم

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:6 ] [ امیر ]

[ ]

برای کسی شعر عاشقانه نمی گویم
مخاطب خاص هم ندارم
 فقط شاعرانه می نویسم / از حرف هایی که سرِ دل همۀ شما 
سنگینی می کند..
از حس تلخ انتظار که دست کم 
یک مرتبه پوست از سر همه کنده است 
از بی درمانی درد دلتنگی،
از عشق هم می نویسم
همان پل صراطی که آن طرف دیوار حاشا
می شود رد پای هر کسی را  رویش پیدا کرد
از محال آرزو تا امکان امید
از ناگزیریمان به تردیدها و دلواپسی ها
و از رنج های مکررِ تاریخِ آدمی..

دل تنهایی مان که بگیرد،
واژه ها مثل دانه های تسبیح 
رج به رج می آیند و کنار هم می نشینند 
سر زخم عبارات که باز شود،
همۀ آن حرفهای مگو 
از زیان سرخ قلمی که از پس چشم سفیدی اش بر نمی آییم
جاری می شوند و کار دست آبرویمان می دهند...

 

 

واژه ها در برابر چشمانم طنازی می کنند
درست همین امروز ،
که حال و هوایم نوشتنی نیست

دلتنگ تر از آنم که همدست واژه ها شوم..

سخت است مادری کردن،
برای مشتی واژه 
بر بستر دلتنگی های مدام.. 

سخت است نوازش سطرها 
مبادا که نظم شان به هم بریزد و خوابشان تلخ شود
دائم بدوم دنبال ردیف و قافیه ای که مشام مرا از عطر تو پر کند
هیچ کس هم نداند لالایی هایم را 
برای شعرهایی می خوانم که اعجازش 
همین نبودن توست..

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:4 ] [ امیر ]

[ ]

آدم در آغوش خدا غمی نداشت،
پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت،
دل از خدا برید و در زمین نشست،
صد بار عاشق شد و دلش شکست،
به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود ،
یادش آمد یک روز، دلِ خدا را شکسته بود…

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:3 ] [ امیر ]

[ ]

گرگه با هر نقشه ای رفت در خونه شنگول و منگول
ولی نقشه هاش شکست خورد و بزغاله ها از خونه بیرون نیومدن
تا اینکه آخر رفت کابل اینترنتشونو قطع کرد :D
.
.
.
همیشه آرزوم این بود مخاطب خاصم بهم خیانت کنه
و عکساشو بندازم تو شومینه بسوزه
ولی خوب اولا که عکساشو ندارم ،
دوما من اصلا مخاطب خاص ندارم
و سوما هم بین خودمون بمونه ، شومینه هم نداریم :|
.
.
.

پشت هر مرد موفقی…
بالاخره یه روز میخاره !
که هیچ زنی هم نمیدونه دقیقا کجاشه :D
.
.
.

قبلا از کسی خوشت می اومد باس آمار درمی آوردی مجرده یا متاهل
ولی جدیدا از یکی خوشت میاد باس بری تحقیق کنی ببینی دخدره یا پسر :lol:
.
.
.

توی سایتی نظر سنجی گذاشته بودن پرسیده بودن :
“کدوم سوغاتی از کدوم شهر رو خیلی دوست دارید ؟”
اکثر اونایی که شرکت کرده بودن زده بودن “LCD از بانه”
یعنی من عااااشق این هموطنانمونم :D

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:3 ] [ امیر ]

[ ]

امشب درمن غوغایی است 
یک حس خوب باتوبودن
کنارپنچره 
یک فنجان چای گرم
ستاره هایی که سوسو می زنند
ویک ماه زیبا 
تمام اینها تداعی گرحضورتوست
امشب درمن غوغایی است 
یک حس خوب باتوبودن

 

 

 

امشب بازخراب توام
بازامشب بیخوابم
موسیقی وموسیقی و موسیقی
وهجوم خاطرات تو
سرم سنگین است 
به دیوارتکیه می دهم  
سرما تمام وجودم را تسخیرمیکند
سایه سیاه تنهایی تمام خانه را پرمیکند
نمیدانم چندباراین آهنگها تکرارشدو تکرارشدو تکرارشد
فقط وقتی که خورشید ازپنجره به اتاقم سرک کشید
گونه های بارانیم را ازاوپنهان میکنم

 

 

 

*تورامیخواهم*
                       چشمانت را                               تا خیره شوم در آن
                       دستانت را                                تا بفشارمشان
                        و بگویم از درد هایم
                                                     از این دل پر غصه
وتوعاشقانه به آغوشم کشی    به لبخندی
           و به گوشم نجوا کنی
                         آرام باش گلم        چیزی نیست        من کنارتم ای عشق

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:1 ] [ امیر ]

[ ]

دلم یک عاشقانه ساده میخواهد 
یک دوستت دارم کوتاه که معنیش به بلندای تمام زندگی من است 
دلم یک نگاه عاشقانه میخواهد
همان نگاهی که وقت رفتن بهم می اندازیم 
دلم یک نوازش عاشقانه میخواهد
یک نوازش کوچک اما عمیق که تمام قلبم را به لرزه می اندازد
دلم یک لبخند عاشقانه میخواهد
درست همان لبخندی که بعدازیک بوسه طولانی برلبانت نقش می بندد
امروز چقدردلم تورامیخواهد

 


 

 

ازمن دلخوری
بامن حرف نمیزنی
انگارفرصنگها ازتودورم
قلبم ضعف میرود برای صدایت ،برای دیدنت
گوشی را برمیدارم
شماره ات را میگیرم 
خداخدامیکنم گوشی را برداری
یک بوق   دوبوق          سه بوق          چهاربوق          قلبم تند میزند        پنج بوق
صدای الودرگوشم می پیچد         قلبم ازتپش می افتد
ببخشید عزیزم میدونم اذیتت کردم اما من خیلی دوستت دارم خودت بهترمیدونی
وصدایت را میشنوم
چیزی نشده عشقم منم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

                                  دلخوشم به این دوستت دارم های ساده

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 12:0 ] [ امیر ]

[ ]

خدایا دیگر به جهنمت نیازی نیست !
روزگاری شده که ما آدمها
همدیگر را بهتر میسوزانیم 
حتی در روزهای بارانی !
 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:57 ] [ امیر ]

[ ]

تا دیدار تو 

یک شیشه فاصله است و من 

مثل ماهی 

میانِ تُنگ 

و تُنگ 


میان دریا

آه، اگر بشکند این دیوار شیشه‌ای!

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:57 ] [ امیر ]

[ ]

به ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺑﺎید ﺑﮕﯽ :

☻ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﺖ ﺗﺎﻓــﺖ ﺑﺰﻥ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻪ ☻
 




••• ﯾکـــــــــــ "ﺑــــــــــﺮﻭ" ﺑــﺮ ﺯﺑــآﻧــﻢ ﺁﻣــــــــــــــﺪ
••• ﺑــــــــــــﻪ ﺧــﺎﻃــــــــــﺮِ ﺗــــــ♥ــــــﻮ •••
ﻭ ﻫــــــــﺰﺍﺭﺍﻥ ﻫــــــــــﺰﺍﺭ "ﺑــــــــــــــﻤــــــــﺎﻥ" ﺩﺭ ﺩﻟـــــ♥ــــﻢ ﻣـﺎنـــــد ••• !!
 



باران شده ای!

یک لحظه می باری

یک هفته بیمارم




نه بهار با هیچ اردیبهشتی،

نه تابستان با هیچ شهریوری،

و نه زمستان با هیچ اسفندی،

اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمی آید؛

پـائیز مــهری دارد کـه بـــَر دل هـر خیـابان می نشیند...

 

 

 

 بی کلام این جا باش!

 بودنت با دل من

 بی صدا هم

 زیباست

 

 

 

 شهر من جایی ست... که آفتابش از پشت چشمان تو طلوع می کند!

 

 

 

هــــی لعنتی 

دوستـتـ دارم هایتـ را

 

لوله کردمـ و پیچیدمـ

 

تـوی سیگارم

 

اتش زدمـ و دودشان کـردمـ!

.

.

.

چون خنـده دارند

 

 


✿✿ "چشمهایم" را بشـــنو... دهانم پُر از سکوت اســـــــت ✿✿

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:56 ] [ امیر ]

[ ]

دلم که شکست شکست
دیگرلازم نیست برگردی خورده هایش را ازجلوی پاهایم جمع کنی

 



اگرباران ببارد خاطراتت را زیرباران رها خواهم کرد
شاید کمی کمرنگترشوند

 

 



عشق من
مراقب چشمانت باش
وقتی به من خیره میشوی درچشمانت زنی را میبینم که عاشقت شده است



 

فشار آرام دستانت را دوست دارم
وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی

 

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:56 ] [ امیر ]

[ ]



 بخود قول داده ام اولین برف زمستانی که بارید برایت چای درست کنم
باعشق
دوفنجان بلوری کنارهم منتظراولین برف زمستانی هستند
شاید بجای قند لبانت را ببوسم
می خواهم لذت گرم شدن را درکنارتو تجربه کنم
اولین برف زمستانی که ببارد من یخ خواهم زد
نه توهستی نه چای عشق
بیچاره فنجانهای بلوری آنها نیز گرم شدن را تجربه نخواهند کرد

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:55 ] [ امیر ]

[ ]


اشکهایم را نگه میدارم
چشمانم ازاشکی که درآن حلقه زده می درخشد
اما نمیگذارم قطره ای ازاین اشک بیرون بریزد
دردی تمام قفسه سینه ام را می فشارد
امانم رابریده است
نفس عمیقی میکشم
صورتم ازاشک پرمیشود
فشاردرد کمترآزارم میدهد
بین قلب و چشم همیشه ارتباط مستقیمی برقراراست
چه زمانی که عاشق میشوی و چه زمانی که شکست میخوری

[ چهارشنبه ششم آذر 1392 ] [ 11:55 ] [ امیر ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،